لیڈیا و والي وقتی که او خانهاش را برایش میخرد با هم ملاقات میکنند و عاشق هم میشوند، اما لیڈیا در مادرید، اسپانیا زندگی میکند و والی در نوشن، آرژانتین. مکالمات اسکایپ آنها توسط خطاهای کامپیوتری مختل میشود. والی حس میکند لیڈیا کمی درست نیست: او دربارهٔ حضورها در خانه صحبت میکند، صداهایی در اتاقهای دیگر شنیده میشود، افرادی که هرگاه گفتوگو با خطاهای فنی قطع میشود، میخواهند به او آسیب بزنند. به زودی روڈریگو در داستان ظاهر میشود: دوستپسری ولع و تعقیبکننده لیڈیا. آیا او حضور اسرارآمیز است یا چیز دیگری در سایهها پنهان است؟