واقعیت این که در خانه ای که متعلق به استاد است سکونت دارند، باقی مانده ها آرامششان را حفظ می کند و برخی ساکنان برمیآورند سلاحها را، برخی دیگر را ناراحت میکنند و سپس پیشگویی میشود که هیچ کاری از دست هیچ کس برنمیآید. وقتی استاد در یک شب نامعلومی در خانه بهوش میآید دختر Haasbroek، اتفاقاتی را آغاز میکند که هیچکس قادر به توضیح آن نیست. تمام چهار تنش گاهی بالا و گاهی آنها را خوابآلود میکند، همه در «پال» - قهوهای و سفید، مهاجران تازه و ساکنان قدیمی - فقط افرادی هستند که باید موانع زیادی را برای تحقق رویاها و ارزشهایشان کنار بگذارند و ترسهایشان را کنار بزنند.