تالیو دختری بامزه، پرجنب و جوش اما کمی بیدقت است که عاشق نابغه محبوب، تنتن، دانشآموز تازهوارد با ضریب هوشی ۲۰۰، شده است. تنتن از ژاپن با خانوادهاش بازگشته است. چگونه تالیو با احساساتش نسبت به تنتن کنار میآید؟ گاهی با مهربانی با او رفتار میکند و به او اهمیت میدهد و گاه او را دست میاندازد و در برابر همسالان همه، او را شرمنده میکند. آیا خوششانسی یا بدشانسی تالیو این است که والدینشان دوستان صمیمیاند؟ آیا خوششانسی یا بدشانسی این است که خانه تالیو ویران شده و مجبور به زندگی با تنتن شده است؟ تالیو فقط برای تنتن دلبسته است اما دوست مهربانش کینگ به او علاقهمند است و سعی میکند دلش را بدست آورد. همچنین نامرقیب عشقی تالیو، ناَنگانگ، دختری است که بلندتر، زیباتر و باهوشتر از اوست. به نظر میرسد ناَنگانگ بهترین گزینه برای تنتن باشد. تالیو با این وضعیت چه خواهد کرد؟