داستانی از تاریخ اوکراین از نگاه یک دهقان دیرپا به نام یاویک میخ است. از کودکی عاشق اولینا بوده است، اما پدر و مادرش با وجود علاقه متقابل او را به پسری از خانوادهای مرفه ازدواج میدهند. او نمیتواند تغییری ایجاد کند و از روستا میرود. به ارتش لهستان میپیوندد و با زوشیا، نجیبزادۀ لهستانی، آشنا میشود... سرنوشت او شامل جنگها، اسارت و فراق عزیزان است، اما نتیجه اصلی حفظ انسانیت و توان عشق ورزیدن است.