شن ژیهنگ یک آقا در جمهوری چین است و می لان دختر یک تاجر ثروتمند است که از کودکی نابینا بوده است. آنها در یک شب سرنوشتساز ملاقات میکنند، زمانی که می لان شن ژیهنگ را از آستانه مرگ نجات میدهد. از آن زمان به بعد، آنها به یکدیگر وابسته شده و یکدیگر را نجات دادهاند.