با تواناییهای روانی به دنیا آمده چی-وانگ به عنوان بدشانسی برای جامعه ننگ میآورد. وقتی تنها کودکی است، پدرش جادویی انجام میدهد تا او را پنهان نگه دارد و چی-وانگ عمری به صدها سال آینده سفر میکند. در آنجا خانوادگی او را میپذیرد و نامش را پانروتای میگذارد. به طور غیرمنتظرهای، پانروتای به دوره اصلی خود بازمیگردد، دورانی که memory ندارد. تنها چیزی که میداند این است که قدرتهایش قویتر شدهاند. سردرگم، او با جوانی به نام سینگهام برخورد میکند که او را به عنوان دزدی اشتباه میگیرد و دستگیرش میکند. با این حال، او در کنار او میماند.