داستان درباره زنی جوان است که به دنبال خواست پدرش به یک باغبان منظر تبدیل میشود. واکبا، که در کوبهی هیوجو در استان میاژیکیی به دنیا آمده و بزرگ شده، تا سال 1995 با والدین و برادر کوچکترش در آرامش زندگی میکرد تا اینکه زمینلرزه بزرگ هانشین شهر را ویران کرد. در فاجعه، پدرش که معمار بود از دست میرود و با مادر و برادرش به اوبی، شهر قلعه قدیمی نیشینان میرود، جایی که مادربزرگش با عمو و عمهاش زندگی میکنند. در طبیعت غنی اوبی میآموزد که گیاهان میتوانند دل مردم را شفا دهند و تصمیم میگیرد به کوبه برگردد و شهری سرسبز دوباره بسازد.