زمانی که معلم دبیرستان، توماس، شهردار خونین و در حال مرگ زادگاهش را در بالای صخرههای محلی پیدا میکند، نه تنها به این پرونده وسواس پیدا میکند بلکه به اولین مظنون آن نیز تبدیل میشود. اگرچه حل این پرونده کار پلیس محلی، مایت، است، توماس اهمیتی نمیدهد که تحقیقات خصوصیاش در مسیر او قرار بگیرد. حل این پرونده ممکن است تنها هدفی باشد که توماس به مدت طولانی در سکوت آرزویش را داشته است. اگرچه چندین بار با هم درگیر میشوند، اما آنها به نزدیکترین حالت ممکن به پیدا کردن قاتل میرسند: نورما، فیزیوتراپیست خود توماس. او شهردار را در یک حمله خشم به قتل رسانده است پس از اینکه یکی از رازهای تاریکش را کشف کرده است - رازی که سالها پیش اتفاق افتاده اما به شدت بر او و خانوادهاش تأثیر گذاشته است. اما سرنوشت طوری رقم میخورد که نورما کشف نشده باقی میماند؛ ترس و ناتوانی سابق او به قدرت و اعتماد به نفس تبدیل میشود. سپس یک قتل دوم آبها را متلاطم میکند. حالا یک تیم غیرمنتظره، مایت و توماس به دنبال قاتلی هستند که نزدیکتر از آنچه تصور میکنند، است.