رین تسوچیمی، یک دانشآموز عادی دبیرستانی هفده ساله، خود را مورد توجه دختران مختلف میبیند. هشت سال پیش، او والدینش را در یک تصادف اتومبیل از دست داد که همچنین جان مادر کائده فویو را گرفت. از آن زمان، او با او زندگی کرد. در همان زمان که والدینش را از دست داد، او در زمانهای مختلف با لیزیانثوس و نرینه ملاقات کرد که هر کدام در حال همراهی پدرانشان در یک مأموریت دیپلماتیک در دنیای انسانی بودند. هر دختر پس از گم شدن در دنیای انسانی، با رین دوست شد و او با آنها بازی کرد. به دلیل مهربانیاش، رین خود را به عنوان نامزد احتمالی ازدواج برای هر دو دختر، لیزیانثوس و نرینه، دختران پادشاه خدایان و پادشاه دنیای شیاطین، که به تازگی به مدرسه رین منتقل شدهاند، مییابد.