هِلِنه دو گراف، وارِثهای ثروتمند، در خانهاش در ساوا، کنار دریاچه بورگه پیدا میشود که مرده است. توماس، معشوقهاش، به دلیل دیدار با او قبل از کشف جسد، متهم میشود و ده سال در زندان میماند. با آزادیاش تنها یک آرزو دارد: رمزگشایی از قتله واقعی. این آغاز جستجوی حقیقتی است و enigmatic گرهها: چه کسی هِلِنه را کشت؟ توماس میتواند به خواهرش و شوهرش، دکتر نامدار محلی که همیشه به بیگناهی او ایمان داشته، و همچنین به بهترین دوستش که همبندش در زندان است، اعتماد کند. اما بعد کی هِلِنه دو گراف را کشته است و مهمتر از همه چرا؟ اطراف او همه مظنوناند: از همسرش آلكس، همسر جدیدش پائولا، تا مدیر کازینو ژیل دلپرَت.