یِسنیایا زن زیبای رومایی است که در سفرهایش با کاروانش به شکلهای گوناگون زندگی میکند. در یکی از سفرها با مرد نظامی به نام اوسوالدو مونکادا آشنا میشود و به او دل میبازد. آنها باید ثابت کنند عشقشان از تفاوتها و تعصبات اجتماعی که آنها را از هم جدا میکند، قویتر است. یکی از مخالفان رابطهشان راشی، پدرسالار قوم روماست که با این رابطه مخالف است زیرا جوان نظامی متعلق به قبیله رومانی نیست.