در راه بازگشت به خانه، سرُتی با کیکی که دوست پدرش است، سفر طولانیای را شروع میکند. مادر سرُتی با شنیدن اینکه کیکی با دخترش است، آرامش مییابد. اما شوهرش از شنیدن این خبر نگران میشود. فلاشبکها نشان میدهند که کیکی به اندازهای که به نظر میرسد بیگناه نیست.