در یک نقطه فراموش شده از اوهایوی جنوبی که تولیدات آمریکایی و فرصتها در حال خشک شدن هستند، یک زن جوان مصمم بلیطی برای خروج پیدا میکند وقتی که به دانشگاه پذیرفته میشود. او به همراه برادر بزرگترش، روت آوری، به یک گروه خطرناک بازیافت فلزات میپیوندد تا هزینههای خود را تأمین کند. آنها با هم یک زمستان سخت را در حیاطهای بازیافت کار میکنند و در شبها از کارخانههای قبلاً پررونق فلزات باارزش میدزدند. با دیدن هدفش، روت متوجه میشود که هزینه نهایی تحصیل برای دختری مانند او ممکن است بیشتر از آنچه که انتظار داشت باشد و به زودی خود را بین آیندهای امیدوارکننده و خانوادهای که باید ترک کند، در حال کشمکش میبیند.