زندگی بیدغدغه و تا حدودی ایدئال یک پسر ده ساله به نام ماریجان به طرز خشونتآمیزی زمانی که جنگ شهر کوچک او، دالژ، را ویران میکند، مختل میشود و نزدیکترین دوستان و همسایگان خانوادهاش صرفاً به خاطر کروات بودنشان به آنها پشت میکنند. ماریجان مجبور است شاهد و تجربهگر چیزهایی باشد که یک بزرگسال با دشواری بسیار زیاد با آنها کنار میآید. او با وقایع غیرقابل توصیف و وحشتناکی که جنگ در مردم به وجود میآورد، روبرو میشود. داستان حول ماریجان در زمان حال میچرخد - اکنون او صاحب بسیار موفق یک کسبوکار تولید چوب است. در یک روز تصادفی، مردی وارد فروشگاه او میشود و تمام خاطراتی که آرزو داشت فراموش کند، به او هجوم میآورد و او را مجبور به زنده کردن آنها میکند. با وجود سختیهای فراوانش، ماریجان به زندگی ادامه میدهد و در بخشش زندگی میکند، همیشه به دنبال نکات مثبت آینده به جای مرور و ماندن در گذشته است.