یک پلیس موتوری هنوز از جدایی دردناک از پدرش در دوران کودکی رنج میبرد. پس از زنده ماندن از یک حادثه نزدیک به مرگ و متهم شدن به خشونت پلیسی، تمام دنیای او فرو میریزد. به طور غیرمنتظرهای، او امید را در شکل یک پسر بیمار در حال مرگ پیدا میکند که پس از ۲۸ سال او را با پدرش reunite میکند. برای احترام به این پسر، او بنیاد آرزوها را تأسیس میکند.