در مرکز داستان، یک شوهر و پدر نمونه به نام اولگ قرار دارد. زندگی او اندازهگیری شده و برای سالهای آینده برنامهریزی شده است. اما سرنوشت برنامههای خود را دارد: دختر زیبای جوان، آلیونا، عاشق دوست صمیمی و همسال پدرش، آنتون میشود. آنها تنها با دوستی در گذشته دور متحد نیستند، بلکه با جوانی پرشور در تمام جنبهها نیز پیوند دارند. آنقدر پرشور که اولگ ترجیح میدهد آن را حتی از خانوادهاش پنهان کند. به عنوان یک پدر loving، اولگ موظف است از اتحاد تنها دخترش با یک نوع غیراخلاقی جلوگیری کند، که گذشتهاش او را به بدترین گزینه برای داماد در جهان تبدیل میکند. آنتون به زندگی بیپروا ادامه میدهد که هر دو 30 سال پیش زندگی میکردند، اما به نظر میرسد آلیونا فقط از این نوع پسرها خوشش میآید.