راجویندر سینگ، که از 12 سالگی به هاکی علاقهمند است، در تورنتو زندگی میکند. او حتی به حدی پیش رفت که موهایش را کوتاه کرد و دست از پوشیدن پگڑی برداشت. او تحصیلاتش را نیمهکاره گذاشت و خشم پدرش، دروش، را برانگیخت که میخواست او در کسبوکار خانوادگی مشغول شود و به اصول و ارزشهای دین سکھ احترام بگذارد. راجویندر که امیدوار بود هاکی حرفهای بازی کند، به همراه دیگر بازیکنان سکھ، به جای آنکه مورد احترام قرار گیرد، به عنوان سوژه تمسخر شناخته میشود و توسط بازیکنان قفقازی به عنوان 'دلقک' خطاب میشود. حتی دوستانش او را مسخره میکنند و از او میخواهند که به 'گلی دندا' و کبدی بپردازد، در حالی که پدرش او را مجبور میکند به عنوان راننده کامیون برای عمو سامی کار کند. او به دانشجوی حقوق زیبا، ملیسا وینترز، علاقهمند است و برادرش، دن، پیشنهاد میدهد که به راجویندر و تیمش آموزش دهد. آنها که نمیتوانند به هیچ تیمی ملحق شوند، تیم خود را تشکیل میدهند.