ریکو جوان که به تازگی از زندان آزاد شده، مشتاق است تا به خانه برگردد و خانوادهاش را ببیند. او به خاطر رفتار خوب یک سال زودتر آزاد شده است، اما این رفتار خوب نبود که او را به زندان انداخت. دو سال پیش، ریکو تصمیم گرفت به دنبال دون آویتو برود، مردی که پدرش را کشته و دخترش را گرفته بود. اما ریکو از زندان به عنوان یک مرد تغییر کرده بیرون آمد. او زمان زیادی برای فکر کردن داشت و خشم و تشنگی برای انتقام دیگر در او وجود ندارد، که این موضوع مادرش را بسیار ناراحت کرده است. او به شدت نگران است که پسرش به دنبال انتقام از دون آویتو نیست و به طور مداوم ریکو را تحت فشار قرار میدهد تا او به خواستههایش تن دهد.